28 فروردین 1392 ( یه عالمه خبر و عکس بعد از یه مدت تاخیر )
سلااااااااااااااااااااااااااااام ... 6اهگیتون مبارک عشقای من ( پریروز بود )
وای که چه قدر دلم میخواست بیام و آپ کنم اما نمیتونستم .... قول مییدم دیگه تکرار نشه 
تو این مدت خیلی کارای جدید یاد گرفتید عزیزای دلم و خیلی اتفاقا افتاده که براتون میگم :
اول اینکه سال نو شد و کلی یر یال تحویل با وجود شما خوش گذشت ( این اولین عید نوروز زندگیتون بود انشاالله 100 تای دیگشم میبینید ) ما قرار بود بریم نمک آبرود اما نشد که نشد 
روز 7 فروردین بابایی واستون گوسفند کشت و تو خونمون مهمونی دادیم و خانواده باباجون و من همگی دور هم جمع شدیم و گوشت قربونی رو به جای اینکه پخش کنیم چلو گوشت درست کردیم و خوردیم
( با 1 تیر دو نشون زدیم )
شما واسه اولین بار سوار کالسکتون شدین و با بابایی رفتیم پارک ملت ( 12 فروردین )
13 به در هم 4 تایی رفتیم پارک لاله و یکم نشستیم ولی خیلی سرد بود و زود برگشتیم
وقتی میریم بیرون همه به شما نگاه میکنن و یه چیزی میگن و قربون صدقتون میرن یه خانمه هم بهتون گفت فندق
بابا میگه آدم بهش احساسا معروفیت دست میده انگار بازیگری چیزیه از بس مردم جمع میشن دورمون
همه دوستون داررررررررررررررررررررررررررررررررررررن 
ایلیا جان :
فدات شم خیلی خوش اخلاق و آرومی
دو سه روزه سرما خوردی و صدات گرفته خیلی برات ناراحت بودم پسرم , ماشاالله صبوری و آدم دلش کباب میشه واست , شکر خدا الان خیلی بهتری و سرحال تر شدی 
شما صداهای جدید درمیاری و بهتر روپات وایمیستی , اگرم غذا و شیر نخوای دهنتو محکم میبندی و هوووم میگی 
هر چی دستت میرسه مستقیم میبری تو دهنت , شیشه شیرتو خودت یه مدتی میتونی نگه داری و پستونکتم خودت در میاری و میذاری تو دهنت 
وقتی چایی میخوریم توهم مزه مزه میکنی ( انگار داری چایی میخوری )
خیلی همم قلقلکی هستی الهی که من فدااااااات شم 
امیرعلی جان :
شما سوپ و فرنی تو بهتر از داداشی میخوری
هروقت نگاهت به من میفته میخندی , شصت پاهاتو میگیری و بازی میکنی , وقتی دمرو میشی میخوای برگردی و تا نصفه بلد شدی , خودت پستونکتو میخوری و در میاری و دوباره میخوری , موقعی که میخوای بخوابی باید بزاریمت سر جات تا دمر شی و بخوابی وگرنه خواب بی خواب
وقتی میگیم ناز کن ناز میکنی 
وقتیم میگیم بوس کن دهنتو تا جایی که میتونی باز میکنی و میچسبونی به لپ آدم 
دوست داری سر میز غذا بشینی و تماشا کنی , فدای اون چشمات بشم که همه چیو با دقت نگاه میکنی 
چند تا هم عکس میذارم تو ادامه مطلب :
شما و بابایی و سفره 7 سین تو اولین نوروز زندگیتون 

خونه حاجی مامان ( عید دیدنی )

اینم میز شام مهمونیتون 

12 فروردین ( اولین کالسکه سواریتون ) چشمای امیرعلی برق میزنه 

13 به در (پارک لاله )ایلیا جونم خوابه 

اینم 13 به دره , ایلیا جان تعجبتو قربون

اینم روزی که 6 ماهتون به سلامتی تموم شد ( انشاالله 60 سلگیتون عزیزای دلم )

این عکساتونو خیلی دوست دارم 

فیگور امیر علی موقع شیر خوردن 






28 فروردین 1392 ( یه عالمه خبر و عکس بعد از یه مدت تاخیر )
